|
نمی دانم چراگاهی حوصله خودم ندارم حوصله خودمو٬ روزگارو٬
زندگی وهر چی که شما بگید. گاهی وقتا اینقد دلم میگیره که
دلم می خواد یه جایی بود که فقط برم اونقد داد بزنم و گریه کنم تا
ازنفس بیفتم هیچکسی ام نباشه که دلیل این اشکاو فریادمو بپرسه
جز اون کسی که دلیل هر دلیلی رو میدونه.
گاهی اسمون قلبم اونقد ابری و گرفته می شه که حتی بارون
چشامم نمی تونه دردشو کم کنه.ولی تو تموم ای لحظات دلم به یه
نفر خوشه به کسی که همیشه وقتی عصبانیم با حرفاش ارومم می کنه٬
هر گاه گریه می کنم همراه من اشک می ریزه.هروقت خسته میشم
تنها شانه های اونه که دلیل ادامه دادنم میشه.
هروقت ناامید می شم عشق اونه که امیدوارم می کنه.
کاش باور کنه که تمامی هستی ام شده.کاش بدونه بدون اون زندگی
دیگر بی بها خواهدبود٬دیگه دلیلی واسه ادامه دادنش ندارم.
اگه اینارو باور بکنه و بدونه تنها دلیل این زندگیه هرگز دم ازرفتن
نخواهد زدو برای ماندن خواهد جنگید.
دلیل آخرینمی پس بمان تا بدونم که دوستم داری.
(اینارو الان گفتم از هیچ نوشته ای گپی نکردم همش دردو دلم بود همین)
اشکهایم راباور کن که تنها دلیل روانه شدنشونی٬ قلبم راباور کن
که توتنها دلیل تپیدنش هستی٬ دستان سردم راباور کن که دستان
مهربان وگرم توست که به آن گرمای زنده بودن را هدیه میدهد.
نگاهم راباورکن که فقط تو دلیل دیدنش هستی و وجود را باور کن که تو تنها دلیل ماندنش هستی.
باور کن تا ای دلیل تمامی دلایلام

|